صـبـر سنگ :
روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز گفتم
ليک با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا مي کُشت
باز زندانبان خود بودم
آن منٍ ديوانه ي عاصي
در درونم هايهو مي کرد
مشت بر ديوارها مي کوفت
روزني را جستجو مي کرد
در درونم راه مي پيمود
همچو روحي در شــبســـتاني
بر درونم سايه مي افکند
همچو ابري بر بياباني
مي شنيدم نيمه شب در خواب
هايهاي گريه هايش را
در صدايم گوش مي کردم
درد سيال صدايش را
شرمگين مي خواندمش بر خويش
از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم، نمي داني
........
........
........
........
........
روزها رفتند و من ديگر
خود نمي دانم کدامينم
آن من سر سخت مغرورم
يا من مغلوب ديرينم ؟
بگذرم گر از سر پيمان
مي کُشد اين غم دگر بارم
مي نشينم
عاقبت روزي به ديدارم

+ تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:0
نويسنده نیما
|
خزان تمامي ندارد وقتي گرمي دستانت را حس نمي کنم . خورشيد بي رمق است وقتي حرارت نگاهت را از من دريغ مي کني
گل زيبايي ندارد وقتي خنده بر لبانت نمي شکند اي هستي بخش با قدرت رود زندگي را دوباره جاري کن .
امروزوقت عاشقي است .لحظه ي دلدادگي است . فردا ديراست چون شايد نيايد .امروز مال ماست .چرا با عشق ان را متبرک نکنيم؟
چرا ساده نگيريم دوستت دارم را ؟دوستت دارم با قواعد پرواز . رها به سويت پرواز مي کنم و در اين اوج گيري مستانه فرشته ها را جا مي گذارم .
را هم جا مي گذارم . ساقه اي بود از يک گل نيلوفر ابي
که خود از باغ دلم
به تمناي نگاهي چيدم
+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:8
نويسنده نیما
|
عطر
ع:عاشق ط:راوت ر :رایحه
امشب حال عجیبی دارم بوی یک عطر قدیمی یاداور نازنینی که غرورم به پایش ریختم یاد جوانیم که فکر او بودم ولی دنیا به فکر نبود اه همه با من دشمن بودن ولی او..........
+ تاريخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:9
نويسنده نیما
|
امشب دلم گرفته حال پرواز دارم
احساس رهایی دارم
قلبم سنگ شده
دیدار بی معنا شده
یار قدیمی کجایی
ببینی شکست در اوج پیروزی رو
خدا قصه فردام چیست
نیما(بلور)
+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 21:22
نويسنده نیما
عشق است ، بيا خيانت نکنيم...
با غير رفيق خود رفاقت نکنيم.
عشق است، نه عادتي که هر روزه شود...
عادت بکنيم به عشق عادت نکنيم!!
*********************
اگر روزي دشمن پيدا كردي،
بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!
اگر روزي تهديدت كردند،
بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزي تركت كردند،
بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!
اگر روزي خيانت ديدي،
بدان قيمتت بالاست!!!
*************************************
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني
خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد...
خيانت تنها اين نيست كه
دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري
خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
************

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:37
نويسنده نیما
|

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:33
نويسنده نیما
|
«روزی یكی از خانه های دهكده آتش گرفته بود. زنی جوان همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شیوانا و بقیه اهالی برای كمك و خاموش كردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به كلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش كردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد كه بی تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می كند. شیوانا به سمت جوان رفت و از او پرسید:" چرا بیكار نشسته ای و به كمك ساكنین كلبه نرفته ای!؟" جوان لبخندی زد و گفت:" من اولین خواستگار زنی هستم كه اکنون در آتش گرفتار است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینكه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نكردند. در تمام این سالها آرزو می كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اكنون آن زمان فرا رسیده است." شیوانا پوزخندی زد و گفت:" عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد.عشق واقعی یعنی همین تلاشی كه شاگردان مدرسه من برای خاموش كردن آتش منزل یك غریبه به خرج می دهند. آنها ساكنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخیز یا به آنها كمک كن و یا دست از این ادعای عشق دروغینت بردار و از این منطقه دور شو!" اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز خود را خیس كردند و داخل آتش شدند و ساكنین كلبه را نجات دادند. در جریان نجات٬ بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچكس از بین نرفت. روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او درس معرفت دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی كرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت: نام این شاگرد جدید "معنای دوم عشق" است.! حرمت او را حفظ كنید كه از این به بعد بركت این مدرسه اوست!.» |
|
+ تاريخ یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 18:34
نويسنده نیما
|
از من مخواه که احساسم را لابه لای کتابهایم پنهان
کنم. کاغذ پاره های سپید من امشب دگرگون اند. صدایم
به صدای خفیف برگهایی که آخرین سرود زندگی را زیر
پای رهگذران خسته زمزمه می کنند، گره می خورد.
کاش مثل هر شب می آمدی و تکه ای از ماه را با خود
می آوردی. آخر نگاه تو و رایحه حرفهایت به من عمری
دوباره می بخشد.
از اینکه هفت کلید هفت دروازه بهشت را از دست بدهم،
نگران نیستم؛ بلکه محروم بودن از دیدار تو، مرا دچار
ترسی بی پایان می کند. سر کش ترین نگاههایم، وقتی
تو را می بینند، رام می شوند و روی آینه ها آرام می
گیرند.
صدای تو، کلید همه دروازه های ابری است. کنار من
بنشین و حرف بزن تا هیچ دروازه ای بسته نماند. می
خواهم شبی تو را به خوابهایم دعوت کنم تا از چین
گیسوان تو شگفت ترین درسها را بیاموزم.
می خواهم این همه کلمه را از خودم بتکانم؛ اما آیا شور
و شوق کودکانه من که در فضا معلق مانده است، می
تواند احساسم را به تو بگوید؟
به چشمانت قسم، هر روز دلم به سوی تو پرواز می کند
تا خورشیدهای تازه را ببیند...
زمان . . .
بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند،
بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند،
بس طولانی است برای آنان که در اندوهند،
و بس کوتاه برای آنان که سرخوش اند،
اما ابدی است برای آنان که عاشق اند
/فهرست%20يافته%20های%20تصويری%20Google%20برای%20http--irapic_com-uploads-1194094778_jpg_files/post-5_files/1194111433.jpg)
ه آن زیبایی می اندیشم ،
که زمان را به فراسو برد .
به دنیایی که هیچ چیز دیگری نمی شناسد،
جایی که همه چیز پاک است و ناب و نیکو،
و انسانها آرزومند آن که یار یکدگر باشند.
جایی که کشف ، خود راه و رسم زندگی ا ست ،
و هراسی از شکست در دلها نیست .
جایی که خدا در وجود یکایک ما حضور دارد،
و برای همه حقیقت او آشکار است .
به زمانی می اندیشم رها از رنج ،
و جایی که نومیدی به آن راه ندارد.
جایی که عشق معنایی پیوسته یافته است ،
تا انسانها راتا ابد به هم پیوند دهد.
به آن می اندیشم که تمام این ها روی حقیقت یابند،
و نیایشم این است که در همه اینها با تو سهیم شوم
/سکوت%20عشق_files/t2fxviosritb1cmayol.jpg)
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست
یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلافی بفروشیم و خریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست
/فهرست%20يافته%20های%20تصويری%20Google%20برای%20http--irapic_com-uploads-1194094778_jpg_files/post-5_files/1194089687.jpg)
از میان تمامی نواهای زمینی،
نوایی که به دورترین نقطه در آسمان راه می یابد،
موسیقی موزون قلب عاشق است.
عشق رود زندگی در جهان است .
میندیش که با دیدن جویباری کوچک ،
یا با رسیدن به نخستین چشمه حقیر ،
عشق را شناخته ای .
تا آن زمان که از میان دره های خارایین نگذری ،
و جویبار را گم نکنی ،
و مرغزارها را پشت سر نگذاری
و جویبار را ببینی که هر آینه گسترده و ژرف تر می گردد،
تا آنجا که کشتی ها بر پهنه آن پیش می رانند،
تا به فراسوی مرغزار پا ننهاده ای و به اقیانوس بی انتها نرسیده ای ،
تا تمامی گنجها را به اعماق این اقیانوس نسپرده ای ،
در نخواهی یافت که عشق چیست .
/دو%20عاشق%20دیوانهfgujk_files/2hi1e1d.jpg)

زندگی حرکت است و صعود.
زندگی تسلیم است و ایثار.
کارهایی درست و در زمانی مناسب ،
شهامت آغاز، آگاهی و ایمان به قداست ثانیه ها،
تنها چیزی است که به آن نیازمندی .
آن گاه نو خواهی شد ،
که کهنه را سراسر رها کنی ،
نباید در همانی که بوده ای ، بمانی ،
همیشه راه دیگری به سوی آگاهی پیش روی توست .
بروی ، ببال و دگرگون شو .
نیرویی که بدان نیازمندی از ژرفا به سطح می جوشد ،
به خود آگاهی می پیوندد و دیگر گونه ات می کند .
تازگی را بجوی .
به توانایی هایت تکیه کن .
بی پروایی خود را نشان بده .
دگرسانی را بپذیر.
حق خود را باور بدار ،
تا از آن تو گردد.

+ تاريخ شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:32
نويسنده نیما
|
سلام به تمام بیتهای زندگیم
سلام به تمام قطرات بلاگیم
سلام به تمام رکوردهای قلبم
سلام به بافرینگ زندگیم
سلام به ع.ش که با هیچ واژه ای از دنیای کا مپیوتر قابل مقایسه نیست




+ تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:47
نويسنده نیما
|

+ تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:53
نويسنده نیما
|